ياشاسين شاهين دژ
چهار شنبه 19 مهر 1391برچسب:, :: 8:50 ::  نويسنده : علي
 
 

طرزی افشار

طرزی افشار شاعر ایرانی عهد شاه عباس دوم بود که به ساختن واژه‌ها و فعل‌ها و مصدرهای جعلی شهرت داشت. وی از ایل افشار و مولدش روستای طرزلو در اطراف ارومیه بود و در دربار مقامی ارجمند داشت. او در اوایل سدهٔ یازدهم از اصلاح‌کنندگان زبان و دشمنان اشرافیت به شمار می‌رفت.

زندگی

طرزی افشار در روستای طرزلو در اطراف ارومیه متولد شد. بنا به گفتهٔ نویسندهٔ مجمع‌الفصحاء طرزی مردی ظریفِ خوش‏طبعِ عاشق‏پیشه صاف‏اندیشه بود.طرزی از شعرای اواسط سدهٔ یازدهم قمری و معاصر با شاه صفی و شاه عباس دوم بود. وی تعلیمات ابتدایی را نزد ملای همان روستای زادگاهش فراگرفت و سپس به ارومیه رفت. در جوانی به قزوین و از آن‌جا به عزم تحصیل به اصفهان رفت. خود گوید:

از بلدهٔ قزوین به صفاهان سَفَریدم   بی‏خرجی و بی‏اسب خرامان سفریدم
یاران سفریدند به جمعیّت و من هم   یک قافله با حال پریشان سفریدم

مدت‏ها در اصفهان مانده و با تنگ‏دستی روزگار گذرانده و، سرانجام به دربار شاه صفی و سپس به مجلس شاه عباس دوم راه یافت و مورد عنایت شاه عباس دوم قرار گرفت. طرزی افشار طی بحر طویلی که در دیوانش ثبت است به افشار بودن خودش اشاره می‌کند و می‌گوید از این بیم دارم که به میان افشارها و بلدهٔ ارومی برگردم و مجدداً مجبور شوم که خوانین افشار را تملق گویم.

سفرهای طرزی

از اشعار طرزی چنین استنباط می‌شود که وی به سفر علاقه‌مند بود؛ روزی به مغان و اردبیل، هفته‏ای به شروان و شماخی و گنجه و مازندران؛ اما هرجا و هرگاه خسته و ملول می‏گشت، برای گشایش دل راهی دیار خود، به ویژه تبریز، می‏شد:

دلم گرفت ز جاها چرا نتبریزم   گشادِ دل بُوَد آن‌جا چرا نتبریزم
علی‏الخصوص یخیدم ز اردبیلیدن   برای جَذوه موسی چرا نتبریزم

او به شهرهای قم، اصفهان و شیراز هم مسافرت کرده‌است و برای زیارت به نجف نیز رفته‌است. در این سیر و سفرها، بزرگ‌ترین آرزوی او زیارت کعبه بوده — که دستش نمی‏داده — اما سرانجام، باری راه حجاز در پیش می‏گیرد:

به عزمِ کعبهٔ مقصود بر راه   نهادم رخ توکّلتُ علی‏اللّه‏
ز شوقِ کعبه دست و پا گُمیدم   هدایت یافتم الحمدللّه‏
کنون می‏بصره‏ام افتان و خیزان   کَاَنَّ الکاه از بادِ سحرگاه

در مسیر مکه بیشتر شهرهای عراق، قفقاز و ترکستان را دیده‌است. دیدن سرزمین‏های دور و نزدیک و نشست و برخاست با ترک و عرب و تاجیک سبب شد علاوه‌بر آشنایی با سرزمین‏ها، با آداب و شیوه‏های زیستی و معیشتیِ مردم و گفتار آن‌ها نیز آشنا گردد. خود گوید:

تُرکیدم و تاتیدم و آن‌گه عربیدم   در دیدهٔ کوته‏نظران بوالعجبیدم
شعبان رمضان گر بِپَلاوَم مَتَعَجُّب   بی‏آش جمادیدم و بی‏نان رجبیدم
مَنعید ز وصلیدنِ او دوش رقیبم   مُشتی گَرِهانیده به جبهه‏ش ضَرَبیدم

از سال و محل مرگ او اطلاعی نیست. به گفتهٔ بعضی تذکره‌نویسان در ۱۷ ربیع‌الاول ۱۰۶۰ قمری، روز تولد محمد بن عبدالله، طرزی در نجف بوده‌است. گویا سفری به روم و ممالک فرنگ هم کرده‌است.

از آن‌جا که شاه عباس دوم محضر و شعر طرزی را دوست داشت و سفرهای شاعر شاه را از نکته‏گویی و همدمی وی محروم می‏کرد، سرانجام، پای او را به زنجیر زناشویی ببست. خود گوید:

شد آن که قوّتِ پروازِ هر دیارم بود   تَأَهُّلیدم و ماندم چو مرغِ دامیده
مرا به سرحدِ تبریز کدخداییدن   ز سیر و شعر بِقَیْدیده و لُجامیده

دربارهٔ منش و اعتقاد طرزی آن‌چه بیش از همه آشکار است دل‏بستگی وی به اهل بیت و علی بن ابی‌طالب است. چنان که گفته:

در مجمعی که مرتبه می‏قِسْمَتَند من   می‏خواهم از علی ولیُ‏اللّه‏ مرتبه
***
یک علی‏بن‏ابی‏طالب نمازِ وقت کو   گرچه شمشیریده بسیار ابن‏ملجم است
***
وِردِ سحرش به دفعِ اغیار   با شاهِ ولایت است طرزی

طرزی تخلّص خود را از طرز و شیوهٔ نوینی که خود ابداع کرده بود برگرفته و همواره بدان طرز می‏بالیده‌است:

تو را طرزیا صدهزاران آفرین   که طرزِ غریبی جدیدیده‏ای

یا:

به طرزِ تازه طرزی می‏طرازد هر زمان طرزی   ز حق مگذر حسودا گفته طرزی صفا دارد

طرز شعر

طرزی مبتکر طرزی نوین در سخن‌سرایی بود بدیعه‌گو و ظرافت‌جو بود و در اشعار خود مصادر و ترکیب‌های جعلی به‌کار می‌برد. در برخورد نخست با شعر و شیوهٔ طرزی، خواننده کمی احساس غریبی می‏کند و حتی ممکن است شعر را نامفهوم و شاعر را ناچیره انگارد؛ اما پس از انس و اُخت‌شدن، معلوم می‏شود که شاعر، با چیرگی و در عین حال با قانونمندی اقدام به ساختن مصدرهای ساختگی و صیغه‏های جعلی می‏کند. چنان که خودش گفته:

گر چه طرزِ نو اختراعیدم   جانبِ نظم را مُراعیدم

این طرزِ نو عبارت است از ساختنِ فعل از نام کسان و جای‏ها، اسم عام، متعدّی‌کردنِ فعل لازم و به تعبیری ساختنِ فعل منحوت.

انتشار آثار

دیوان کامل طرزی افشار به همت محمد تمدن در سال ۱۳۰۹ خورشیدی به چاپ رسید و در سال ۱۳۳۸ تجدید چاپ گردید.

نمونه شعر

ز من یوسفا چون بعیدیده‌ای   چو یعقوب چشمم سفیدیده‌ای
دریدیده‌ای تیغ غمزه‌زدن   مرا از تغافل شهیدیده‌ای
ز نخل وصالت نمیویده‌ام   مرنج، ای صنوبر، که بیدیده‌ای
فغانیده‌ام چون نهانیده‌ای   ز خود رفته‌ام چون پدیدیده‌ای
چو دوری ز شکرلبان زاهدا   از آن چون مگس‌ها قدیدیده‌ای
به قصد قلوب اسیران عشق   خناجیر مژگان حدیدیده‌ای
تو را طرزیا صدهزار آفرین   که طرز غریبی جدیدیده‌ای

منابع

چهار شنبه 19 مهر 1391برچسب:, :: 8:43 ::  نويسنده : علي
 
 

صفی‌الدین ارموی

 
Safiyeedin Urmavi.jpg
 
اطلاعات هنرمند
زادروز ۶۱۳ق
اهل کشور ایرانی
درگذشت ۶۹۳ق
کار(ها) موسیقی‌دان
 
کتاب الشرفیه شیخ صفی الدین اورموی

صفی‌الدین عبدالمؤمن بن ابی‌المفاخر یوسف بن فاخر اُرمَوی (۶۱۳ق/۱۲۱۱م، ارومیه - ۶۹۳ق/۱۲۹۴م، بغداد) استاد بزرگ موسیقی، خوش‌نویس، ادیب و عروض‌دان، نامدار به اعجوبه هنر نماینده نحله روش نظام در موسیقی و پیشتاز مکتب منتظمیه (تئوری سیستماتیک) است.

زندگینامه

شیخ صفی الدین ارموی در جوانی به بغداد رفت. وی برآمده از مدرسه عباسی مستنصر و مستعصم است. او در تازش مغولان و فتح بغداد در دیوان انشا به خدمت هلاکو درآمد. او را دارای دو نوآوری (دو ساز زهی) دانسته‌اند، یعنی مُغنی (سازی زهی بین قانون و رباب) نوعی شاهرود تازه که در اصفهان ساخت و دیگر سنتور مانندی، نوعی قانون) نقل است که وی با نواختن عود در «کاظیم داشی» ارومیه هلاکوخان را به آرامش و خونسردی فرا خوانده‌است.

در موسیقی جزو سه استاد موسیقی آن زمان جهان اسلام بود که اولی آنها ابونصر فارابی و آخری آنها عبدالقادر مراغه‌ای بوده. آثار شیخ در علم موسیقی همیشه مورد احترام و تقلید هنرمندان ایرانی و سایر ممالک اسلامی بوده و علم و هنر او را ستوده‌اند. بیشتر مولفان بر این باورند که رساله‌های شرفیه و ادوار اورموی منجر به بروز انقلابی بزرگ در موسیقی در سراسر عالم شده‌است تا جایی که (ژوزف یکتابیک) موسیقی شناس نامی ترک که درباره موسیقی ملت خود برای (دایره المعارف لاوینیاک) نوشته درباره شیخ صفی الدین اورموی چنین می‌نویسد: «بالاخره موسیقی شناس ترک، صفی الدین اورموی نام داشته و به روزگار خلافت مستعصم خلیفه عباسی در نیمه دوم قرن هفتم می زیسته و توانست دوره ثابت و لاتغییر سابق را به پایان آورد.»

درگذشت و یادمان

‎شیخ صفی الدین اورموی پس از ۸۰ سال زندگی علمی، هنری و سیاسی، در ۱۸ صفر سال ۶۹۳ قمری در شهر بغداد در زندان دارفانی را وداع گفت. به گفته ای دیگر وی در تبریز درگذشته و در مقبرةالشعرای این شهر دفن شده‌است.

فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان غربی در سال ۱۳۸۳ کنگره بین المللی «شیخ صفی الدین اورموی» را در تهران و ارومیه برگزار کردند. از آثار مهم وی رساله شرقیه و ادوار را می توان بر شمرد که کتاب اخیر به زبان ترکی هم ترجمه شده‌است.

آثار

  • الأدوار یا الأدوار فی الموسیقی (الأدوار فی حلّ الأوتار یا الأدوار فی معرفة النغم و یا الأدوار فی معرفة و نسب ابعاده و أدوار الإیقاع)، که به زبان ترکی هم ترجمه شده‌است.
  • الرسالة شرفیة یا الرسالة شرفیة فی علم النسب و الأوزان الإیقاعیة
  • کتاب الکافی من الشافی فی علوم العروض و القوافی.
  • رسالة ایقاع (رساله ریتم یا وزن).
  • فائدة فی العلم الموسیقی.

شاگردان ارموی

  • یاقوت مستعصمی (درگذشته ۶۷۸ ه. ق. /۱۲۹۸ م.)که در خوشنویسی شاگرد ارموی بوده.
  • شمس‌الّدین یحی بن احمد سهروردی (درگذشته ۷۴۱ ه. ق. /۱۳۴۰ م.)که وی را جامع علم و عمل دانسته‌اند.
  • شرف‌الّدین هارون بن محمّد جوینی (مقتول ۶۸۵ ه. ق. /۱۲۸۶ م.)
  • بهاءالّدین محمّد بن محمّد جوینی (درگذشته ۶۷۸ ه. ق. /۱۲۷۹ م.)
  • زیتون
چهار شنبه 19 مهر 1391برچسب:, :: 8:29 ::  نويسنده : علي
 
 

غلامحسین صدری‌افشار

غلامحسین صدری‌افشار (متولد ۱۳۱۳، ارومیه‏)، نویسنده و فرهنگ‌نویس ایرانی است.

زندگی‌نامه

انتشار آثارش را از سال ۱۳۲۷ در تبریز آغاز کرد. شغل‌های متنوعی برای گذران زندگی داشت. دوازده‌سالی برروی تاریخ علم مطالعه کرد. کار فرهنگ‌نویسی را از سال ۱۳۴۵ در بنیاد فرهنگ ایران با فیش‌نویسی مخزن‌الادویه آغاز کرد که تا به امروز ادامه دارد. ویراستاری، ترجمه، تألیف و نشر کتاب‌های متعددی را به وسیلهٔ افراد دیگر موجب شده‌است. از سال ۱۳۴۵ تا ۴۸ با ماهنامهٔ سخن علمی همکاری داشت. از سال ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۹ در وزارت علوم کار می‌کرد و مسئول انتشارات علمی بود. در سال‌های ۱۳۵۶ - ۵۸ مدیریت فصل‌نامهٔ آشنایی با دانش را در دانشگاه آزاد ایران برعهده داشت. در سال‌های ۱۳۵۸ - ۶۱ ماهنامهٔ علمی و فرهنگی هدهد را منتشر کرد. چندین کتاب دیگران را تصحیح و آمادهٔ چاپ کرده‏ و کتاب‌هایی به نام دیگران نوشته‏ است. از سال ۱۳۵۹ تاکنون گذران زندگی‌اش تنها از راه نوشتن، ترجمه و ویراستاری بوده است.

تألیف

ترجمه

  • مقدمه بر تاریخ علم (شش جلد- جلد ششم(نمایه) نسترن حکمی)
  • از سنایی تا سعدی
  • تاریخ ریاضیات (۲ جلد)
  • معماری ایران
  • کاکل طاووس
  • انگلیسیان در ایران
  • مطالعهٔ تاریخ ریاضیات و تاریخ علم
  • گفتارها در تاریخ علم

شعر

  • ابرهای سرگردان ۱۳۳۶
  • آوای جان ۱۳۳۷
  • نیایش ۱۳۳۹

ویرایش

  • مآثر سلطانیه
  • دو سند از انقلاب مشروطه
  • دانش برای همه (۱۳جلد)

فعالیت مطبوعاتی

  • دستیار سردبیر ماهنامهٔ سخن علمی ۱۳۴۵-۱۳۴۸
  • مدیر فصلنامهٔ آشنایی با دانش ۱۳۵۶-۱۳۵۸
  • مدیر و سردبیر ماهنامهٔ علمی و فرهنگی هُدهُد ۱۳۵۸-۱۳۶۱
  • عضو هیئت تحریریه فصلنامه بازتاب ۱۳۸۶ به بعد

پژوهش و تحقیقات

  • فرهنگ‌‏نویسی
  • تاریخ علم‏
چهار شنبه 19 مهر 1391برچسب:, :: 8:15 ::  نويسنده : علي
 
 

میرزا محمود اصولی

 
زادروز ۱۲۴۷ شمسی
اورمیه
درگذشت ۱۳۲۹ شمسی
شهر اورمیه
آرامگاه قم حرم حضرت معصومه(س)قم
محل زندگی اورمیه
ملیت ایرانی
پیشه روحانی
دوره قاجار- پهلوی
مذهب شیعه
آثار موسس حوزه علمیه شهر اورمیه
فرزندان ندارد

میرزا محمود اصولی (۱۳۲۹-۱۲۴۷هجری شمسی) از نام‌آوران ارومیه بود. میرزا محمود فرزند احمد الشرع از علمای درجه اول و مجتهدین بزرگ اورمو در قرن اخیر است. این عالم به سال ۱۲۴۷ شمسی (۱۲۸۵قمری) در این شهر متولد شده و پس از اتمام تحصیلات ابتدایی به عتبات عالیات رفته و پس از سالها کسب علم و دانش و کسب درجهٔ اجتهاد به زادگاه خود برگشت و در مسجد میرزا حسین آقا مجتهد مشغول ارشاد مردم شد. اصولی پس از بیماری ممتد در بهمن ماه ۱۳۲۹ شمسی (۱۳۷۰ قمری) در اورمیه درگذشت. وی در علم اصول تبحر خاصی داشت. او در فتنهٔ جیلوها و کردها رهبر و راهنمای مردم اورمیه بوده‌است. وی مردی پاکدامن، متدین، متین و در عین حال خوش مجلس و دارای اخلاق حسنه و بذله گو و فاضل و بزرگوار بوده‌است.

منابع

  1. نام آوران اورمیه - علی بابایی - ۱۳۸۹ انتشارات تکدرخت و اختر - صفحه 44
  • نام آوران اورمیه، ص 44
  • سرزمین زرتشت، ص ۲۳۷
  • بزرگان و سخن سرایان آذربایجان غربی، ص ۳۴۵
  • اورمیه در گذر زمان، ص ۸۰۳،۸۰۲
  • مفاخر آذربایجان، جلد اول، ص ۳۰۸،۳۰۷
  • تذکره شبگرد، ص ۶۱
چهار شنبه 19 مهر 1391برچسب:, :: 8:11 ::  نويسنده : علي
 
 

میرزا محمدصادق فخرالاسلام

 
تندیس فخرالاسلام در پارک ائللرباغی اورمیه

جدیدالاسلام میرزا محمد صادق فخرالاسلام ارومی یا موشه بن یوحنا بن وراده بن شموئیل بن پاتریس(متولد ۱۲۶۰ هـ. ق. روستای کلیسا کندی ارومیه - درگذشته ۱۳۳۰ هـ. ق در تهران) مجتهد، نویسنده و روزنامه‌نگار ایرانی بود. او که در ابتدا کشیشی آشوری اهل ارومیه بود در جوانی به اسلام گروید و پس از ۱۶ سال تحصیل در نجف و اخذ درجه اجتهاد به ایران برگشت و پس از مذاکره ناصرالدین شاه با وی درباره علل تغییر آیینش، از طرف شاه به فخر الاسلام ملقب گردید. او از پژوهشگرانی است که به مطالعات تطبیقی اسلام و مسیحیت پرداخته است و با تالیف چند کتاب رد اثبات راه و روش مباحثه دینی با پیروان ادیان دیگر را به طلاب مسلمان آموخت. در دوره مشروطیت او روزنامه تدین را منتشر کرد.

زندگینامه

او در حدود سال (۱۲۶۰ هـ. ق.) در یک خانواده مسیحی ساکن کلیسای کندی، در شهر ارومیه متولد شد. او از نسطوریان آشوریان ارومیه بود. پدر و اجداد فخرالاسلام، همه از روحانیان و کشیشان بزرگ مسیحی بوده و در شهر ارومیه به تبلیغ و نشر آیین مسیحیّت مشغول بوده‌اند.

تحصیلات مسیحی در واتیکان

او، از ابتدای کودکی تحت سرپرستی پدر روحانیش به آموختن احکام و عقاید مسیحیّت پرداخت. سپس در زادگاهش به عنوان محصل علوم دینی به طور رسمی در جلسات تدریس عالمان مسیحی حاضر شد. وی نزد استادان مرد و زن مسیحی از فرق پروتستان و کاتولیک، به تحصیل علوم دینی پرداخت و کتاب‌های تورات، انجیل و سایر علوم رایج مسیحی در آن زمان را به خوبی فرا گرفت. ر دوازده سالگی با جدّیت و اشتیاق کامل این مرحله از دانش اندوزی را به خوبی به پایان برد و به درجه «قسّیسیت» نایل آمد. این مرحله از روحانیت را کافی ندانست و زادگاهش را به قصد واتیکان ترک و بعد از تحمّل مشقات فراوان و پشت سرگذاشتن سرزمین‌های زیاد، به مقصد خود رسید و برای کسب مدارج عالی علوم مسیحیّت وارد حوزه علمیّه جهانی مسیحیّت شد. او در آن مکان به فراگیری احکام، معارف و کسب مراحل معنوی پرداخت. اقامت او در واتیکان حدود ۶ سال طول کشید و در این مدّت علاوه بر تخصص در عقاید و آیین مسیحیّت بر اصول و فروع ملل و مذاهب مختلف آن دین و نیز احکام و فروع آن‌ها احاطه کامل پیدا کرد. وی از شاگردان ممتاز در دوران تحصیلی خود به شمار می‌رفت و به همین خاطر بسیار مورد احترام و اکرام استادانش بود. او در کسوت روحانیت آن قوم در کلیساهای شهر به تبلیغ مذهبی و وعظ خطابه می‌پرداخت. تحصیلات محمّدصادق در آیین مسیحیّت تا هجده سالگی طول کشید.

گرویدن به اسلام

در این زمان حادثه‌ای راه زندگی علمی، دینی و معنوی او را تغییر داد و او را از مسیحیّت به اسلام سوق داد. وی آن حادثه را چنین نقل می‌کند:

«بعد از ورودم به (واتیکان) نزد استادان آن دیار به تحصیل علوم مسیحیّت پرداختم، به ویژه استادی از فرقه کاتولیک که از نظر موقعیت اجتماعی دارای مقامی والا بود و در زهد و تقوا شهرتی بسزا داشت. از این روی دارای مریدان و پیروان فراوانی از فرقه کاتولیک بود. عوام و خواص از اعیان و اشراف و صاحب منصبان این فرقه نزد او حاضر و هدایای نفیس به او تقدیم می‌کردند. و از طرفی او از نظر علمی، مراتب عالی را طی کرده و از استادان معروف بود و هر روز صدها نفر روحانی زن و مرد در درس او حاضر شده، از تعلیمات معارف عالی او با اشتیاق کامل بهره می‌بردند. در میان شاگردان خود، به من عنایت خاصّی داشت. از این رو علاوه بر اظهار محبت نسبت به من، تمام کلیدهای محلّ سکونت خود را به من سپرده بود، جز کلید یک اتاق کوچک که تنها نزد خودش بود. از این که کلید آن اتاق کوچک را به من نسپرده بود، در دلم به او بدبین شدم و دائم پیش خود می‌گفتم: لابد در آن اتاق، اشیاء قیمتی اهدایی را ذخیره کرده‌است و نمی‌خواهد من آن‌ها را ببینم، پس زهد را برای دنیا می‌خواهد. این احساس درونی خود را هرگز بروز ندادم تا این که روزی استاد کسالت پیدا کرد و در کلاس درس حاضر نشد. مرا طلبید و گفت: به شاگردان بگو من کسالت دارم و نمی‌توانم در درس حاضر شوم و به آن‌ها بگو بروند. من از نزدش بیرون آمدم، دیدم شاگردان در مورد مسایل مختلف دینی به مباحثه مشغول هستند تا این که بحث آن‌ها به لفظ «فارقلیطا» رسید که در انجیل چهارم، باب ۱۴ و ۱۵ و ۱۶ حضرت عیسی، آمدن او را بشارت داده بود. هرکس نظری داد و بعد از آن پراکنده شدند. من هم نزد استاد آمدم. گفت: شاگردان در مورد چه بحث می‌کردند؟ گفتم: موضوعات گوناگون، از جمله لفظ «فارقلیطا» و هرکس نظری داشت. استاد به من گفت نظر تو چیست؟ گفتم: من نظر فلان مفسّر مسیحی را بهتر می‌دانم. گفت تو مقصر نیستی ولی همه آن نظرات دور از واقعیت هستند چرا که حقیقت آن لفظ فقط نصیب راسخان در علم می‌شود. اشتیاق درک این حقیقت مرا از خود بی خود نمود و با التماس فراوان، از استادم، تفسیر آن لفظ را خواستار شدم. استادم گریه کرد و گفت: ای فرزند روحانی! تو پیش من عزیزترین مردم هستی و من چیزی از تو مضایقه ندارم. اگر تفسیر آن لفظ را به تو بگویم، از ناحیه مسیحیان، جان من و تو در خطر خواهد افتاد مگر آن که تعهّد کنی تا قبل و بعد از زندگی من، نام مرا نبری و تفسیر آن را به من نسبت ندهی چون که قبل از مرگم جان خودم در خطر خواهد افتاد و بعد از مرگم، جان خانواده‌ام. من نیز به اسماء الاهی قسم یاد کردم که این خواسته او را برآورده کنم و به شرط او عمل نمایم. گفت: ای فرزند روحانی! این لفظ، اسمی از اسامی مبارک پیامبر مسلمانان است و به معنی احمد و محمّد است. پس کلید آن اتاقی را که فقط نزد خودش نگه داشته بود به من داد و گفت، به آن جا برو و فلان صندوق را باز کن و آن دو کتاب موجود در آن را نزد من بیاور! من نیز چنین کردم. آن دو کتاب به خط یونانی و سریانی و قبل از ظهور پیامبر اسلام و با قلم بر پوست حیوان نوشته شده بودند. گفت: ای فرزند روحانی! بدان که همه عالمان و مفسّران و مترجمان مسیحی قبل از ظهور پیامبر اسلام قبول داشتند که لفظ «فارقلیطا» به معنی احمد و محمّد است آنان بعد از ظهور آن حضرت، تمامی کتاب‌های تفسیر، لغت و ترجمه‌های مربوط به این مسئله را به خاطر ریاست و رسیدن به اموال و منفعت دنیوی و یا به خاطر عناد و حسادت، تحریف کرده و بعضی را نیز از بین بردند. ای فرزند روحانی! دین مسیحیّت به خاطر ظهور حضرت محمّد منسوخ شد و من و بسیاری از روحانیان مسیحی به این حقیقت پی برده‌ایم ولی از ابراز آن به خاطر مصالحی که در نظر داریم خودداری می‌کنیم. گفتم: ای پدر روحانی! آیا مرا امر می‌کنی که داخل دین اسلام شوم! گفت: آری، اگر آخرت و نجات را می‌خواهی باید دین حقّ را قبول کنی. و من همیشه تو را دعا می‌کنم. چون آن دو کتاب و گفته‌ها و تأییدهای استادم را شنیدم، نور هدایت و محبت حضرت خاتم الانبیاء به طوری بر من احاطه پیدا کرد که دنیا و هر آن چه که از مظاهر آن است در نظرم کوچک آمد. در آن لحظه اندیشه‌ای جز اسلام و پیام آور آن در سر نداشتم از این رو از محضر استادم خداحافظی کرده، در پی حقیقت روان شدم.

بازگشت به زادگاه و اسلام آوری

محمّدصادق، بعد از ایمان آوری به حقّانیت اسلام، واتیکان را به قصد زادگاهش ارومیه، ترک کرد و جز چند کتاب و وسایل شخصی چیزی با خود همراه نبرد. او بعد از زحمات بسیار وارد ارومیه شد و در آن جا شبی به طور مخفیانه با شیخ حسن مجتهد از عالمان مقیم آن شهر دیدار کرد و او را از اسلام آوردن خود آگاه کرد. شیخ حسن مجتهد از این امر خوشحال شد و بنا بر درخواست محمّدصادق، چکیده‌ای از عقاید و برنامه‌های اسلامی را به او تعلیم داد. محمّدصادق آن‌ها را به خط سریانی یادداشت می‌کرد تا از یادش نرود. بعد از این دیدار برای پاک شدن از مسیحیّت غسل توبه نمود و شهادت به وحدانیت خدواند و رسالت پیامبر اسلام را بر زبان جاری ساخت و به طور رسمی در زمره مسلمانان قرار گرفت. امّا چرا مذهب شیعه را انتخاب کرد به درستی معلوم نیست. احتمال دارد، استادش در واتیکان او را راهنمایی کرده و یا به خاطر ملاقات با عالمان شیعه در ارومیه به حقّانیت اهل بیت ایمان آورده و مذهب تشیّع را پذیرفته باشد.

او پس از شاگردی در خدمت علمای اسلام در ارومیه عازم نجف شد و پس از ۱۶ سال تحصیل و اخذ درجه اجتهاد به ایران برگشت و صاحب محراب و منبر شد سپس عازم تهران گردید و از طرف ناصرالدین شاه به فخر الاسلام ملقب گردید.

او زبانهای عبری و سریانی را به آیت الله حاج شیخ‌محمدعلی حائری سنقری آموخت.

با اوج گیری گفتمان در دوره ناصری میرزا محمد صادق فخر الاسلام کتاب ده جلدی بیان الحق و الصدق را در نقد مسیحیت نوشت و آن را به سال ۱۳۲۲ ه. ق به چاپ رساند. وی در دیباچه کتاب خود از حاج میرزا سید محمد مجتهد فرزند سید صادق طباطبایی یاد می‌کند که در منزل خود واقع در محله سنگلج تهران, مجلسی به نام (حوزه ترقی اسلامی) دایر کرده و به جواب شبهه‌ها بویژه شبهه‌هایی که مسیحیان می‌پراکندند می‌پرداخت و نیز از سید محمدعلی داعی الاسلام نام می‌برد که مجلسی به نام (صفاخانه) در جلفای اصفهان برگذار کرده بود و به شبهه‌های مسیحیان در خصوص اسلام پاسخ می‌داد. محصول این گفت و گوها هر ماه به صورت رساله‌ای چاپ و منتشر می‌شد و هزینه‌های مالی آن را میرزا سلیمان خان رکن الملک عهده دار بوده‌است.


در سال۱۳۳۰ هـ. ق در تهران درگذشت.

آثار

فخرالاسلام در ارومیه و در تهران با علمای مسیحی در اثبات دین مبین در مناظره و مجادله بود و در این راستا به تالیف کتابهای متعدد پرداخت. از فعالیتهای مهم وی در تهران انتشار روزنامه تدین بود. محیط طباطبایی در این خصوص گفته‌است: «روزنامه تدین را میرزا حسینقلی{ محمد صادق} جدیدالاسلام ملقب به فخر الاسلام مولف کتاب انیس الاعلام در ماه رجب سال ۱۳۲۵ هجری بطور هفتگی یا چاپ سربی انتشار داد و تا ۶ جمادی الثانیه سال ۱۳۲۶ در ضمن ۴۸ شماره ادامه یافت.»

آثار مهم او عبارت اند از: ـ انیس الاعلام فی نصرõ الاسلام والرد علی النصاری در دو جلد که با ترجمه فارسی مرحوم موسوی خلخالی در ایران چاپ و انتشار یافته‌است ـ فارقلیطا. در این کتاب ثابت می‌کند که نام پیامبر اسلام در انجیل آمده‌است ـ برهان المسلمین در رد نصاری و آن مشتمل بر پرسش و پاسخ محفلی است. با پیروان مسیح در تهران بصورت پرسش و پاسخ در دو جلد چاپ و منتشر شده‌است ـ بیان الحق و الصدق المطلق که در ده جلد تالیف شده که از جلد اول تا جلد چهارم آن در اثبات حقانیت قرآن مجید و نبوت پیغمبر اسلام و آن چهار جلد به همت میرزا علی اصغرخان اتابک اعظم طبع و انتشار یافته و شش جلد دیگر بچاپ نرسیده‌است ـ تعجیز المسیحیین این کتاب در تأیید برهان مسلمین است ـ خلاصـö الکلام فی افتخار الاسلام به فارسی به سال ۱۳۲۲ هـ. ق در تهران چاپ شده‌است ـ کشف الاثر به اثبات شق القمر. در اثبات معجزه شق القمر پیامبر که در مکه رخ داده‌است و این اثر در تهران با چاپ سنگی طبع شده‌است ـ وجوب الحجاب و حرمـö الشراب که چاپ شده‌است ـ السیاسه الاسلامیه ـ

روزنامه هفتگی تدین

او در سال ۱۳۲۵ محیط آزاد مشروطه را برای بیان اندیشه و منظور دینی خود مناسب دید و تدین را که به معنی دینداری است عنوان کار روزنامه نگاری قرار داد. تدین روزنامه دینی بود که در آن کمتر مطلبی را از دریچه چشم سیاست تنها می‌نگریست، بحث درباره استبداد و مشروطه یا نشر احکام صادر از علمای نجف را درباره حفظ اساس مشروطه و شرح مواد قانون اساسی را از نظر دینی مورد ذکر و تفسیر قرار می‌داد. در این چهل و هشت شمارهای که سال اول آن را تشکیل می‌داد مباحث بسیاری درباره گفتگو با اسقفها و کیفیت تحول بابیه به شعب مختلف درج کرد. در تاریخ مشروطیت احمد کسروی چنین آمده‌است: «روزنامه تدین را فخر الاسلام می‌نوشت یکی از عاشوریان ارومی زاییده شده در آمریکا.[سپس در محضر عالم ربانی شیخ فضل الله مجتهد مذهب جعفری اثنی عشری را برگزید] و مسلمان شده و به تهران آمده و از پیرامونیان شادروان طباطبایی به شمار می‌رفت و با دستور خود با کشیشان و دیگر بحثهای دین و کیش می‌پرداخته‌است و در روزنامه اش نیز بیش از همه گفتگوهای کیشی را دنبال می‌کرده‌است.»

تدین به مدیری و صاحب امتیازی فخرالاسلام در تهران تاسیس و در جمادی‏ الاول ۱۳۲۵ هـ. ق. منتشر شد. نوع انتشار روزنامه هفتگی بود و شمارة ۲ سال اول در تاریخ شنبه ۲۸ / جمادی‏الاول/ ۱۳۲۵ق. منتشر شد. تدین در ۴ صفحه به قطع ۴/۳ ۶ * ۱۲ سانتیمتر، با چاپ سربی (مطبعه شرقی) طبع و توزیع می‌‏شد. در زیر عنوان هر شماره، روزنامه بدین شکل معرفی شده‌است: “ جریدة ملی، مذهبی، اخباری، سیاسی، تاریخی، اخلاقی، علمی، اقتصادی، سؤالات مذهبی از هر کس درج و جواب می‏گوید و هفته دو روز زبان توره و انجیل درس و قانون مناظرة دینی تعلیم می‏دهد. مندرجات روزنامه عبارت است از: مقالات مختلف راجع به فواید مشروطه و آزادی و قسمت مختصری از اخبار ولایات. و نیز در هر شماره مقالات مذهبی دربارة دین اسلام و مسیح و مطالب دینی دیگر از این قبیل چاپ گردیده‌است. این روزنامه تا جمادی‏ الثانی ۱۳۲۸هـ. ق. چاپ و منتشر شد و بعد از آن چاپ آن متوقف گردید. فخر الاسلام در آغاز مشروطیت از پیروان طباطبایی بود و به دستور وی با کشیشان به مباحثات نظری و مذهبی می‏پرداخت و این گفتگوها را در روزنامه ‏اش به چاپ می‏رساند.

چهار شنبه 19 مهر 1391برچسب:, :: 7:54 ::  نويسنده : علي
 
 

مسعود پزشکیان

شناسنامه
زادروز ۱۳۳۳
زادگاه ارومیه، Flag of Iran.svg ایران
اطلاعات سیاسی
سمت وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی (۱۳۸۰-۱۳۸۴)
در کابینه دوم محمد خاتمی
پست‌های پیشین نمایندهٔ مجلس هشتم شورای اسلامی
فعالیت‌ها رئیس مرکز آموزشی و درمانی شهید مدنی دانشگاه علوم پزشکی تبریز (۱۳۷۳)
قائم مقام وزیر و رئیس دانشگاه علوم پزشکی تبریز (۱۳۷۹-۱۳۷۳)
معاون سلامت وزیر بهداشت، درمان وآموزش پزشکی (۱۳۸۰-۱۳۷۹)
پیش از کامران باقری لنکرانی
پس از محمد فرهادی


مسعود پزشکیان (زاده ۱۳۳۳ ارومیه) نمایندهٔ مجلس هشتم شورای اسلامی است.


 

مسئولیت‌ها

او وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در کابینه دوم محمد خاتمی بوده‌است.

وی فوق تخصص جراحی قلب و عروق از دانشگاه تهران است.

دیگر سمت‌های وی رئیس مرکز آموزشی و درمانی شهید مدنی دانشگاه علوم پزشکی تبریز ۱۳۷۳، قائم مقام وزیر و رئیس دانشگاه علوم پزشکی تبریز ۱۳۷۹-۱۳۷۳، معاون سلامت وزیر بهداشت، درمان وآموزش پزشکی ۱۳۸۰-۱۳۷۹ بوده‌است.


پزشکیان از اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی بوده و در انتخابات مجلس هشتم از حوزه انتخابیه تبریز به عنوان نفر اول وارد مجلس شد.


 


 

وزرای کابینه‌ی دوم خاتمی
ر. وزیر وزارت‌خانه ر. وزیر وزارت‌خانه
۱ حاجی آموزش‌وپرورش ۱۲ خرم،رحمتی راه
۲ معتمدی ارتباطات ۱۳ شریف زادگان رفاه
۳ یونسی اطلاعات ۱۴ جهانگیری‌‏‎ صنایع
۴ طهماسب مظاهری دارایی ۱۵ معین،توفیقی علوم
۵ خرازی امورخارجه ۱۶ مسجدجامعی ارشاد
۶ شریعتمداری بازرگانی ۱۷ خالقی کار
۷ پزشکیان بهداشت ۱۸ موسوی لاری کشور
۸ علی صوفی تعاون ۱۹ عبدالعلی‌زاده‌‏‎ مسکن
۹ حجتی جهادکشاورزی ۲۰ زنگنه نفت
۱۰ شوشتری دادگستری ۲۱ بیطرف نیرو
۱۱ شمخانی دفاع      
معاون اول: محمدرضا عارف
چهار شنبه 19 مهر 1391برچسب:, :: 7:51 ::  نويسنده : علي
 
 

مریم پالیزبان

 
Mpaliz.JPG
 
زمینه فعالیت بازیگر سینما و تلویزیون
ملیت ایرانی
تولد ۱۵ مهر۱۳۶۰
ارومیه، ایران
وب‌گاه رسمی http://www.mpaliz.blogfa.com
صفحه در وب‌گاه IMDb
صفحه در وب‌گاه سوره

مریم پالیزبان متولد ۱۵ مهر۱۳۶۰ در ارومیه بازیگر سینما، تئاتر و شاعر می‌باشد.

پالیزبان دانش آموخته رشته هنرهای نمایشی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. او بازیگر فیلم تحسین شده نفس عمیق و نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر زن نقش اول در بیست و یکمین جشنواره فیلم فجر برای همین فیلم بوده‌است.

مریم پالیزبان هم اکنون مشغول گذراندن دوره دکترای تئاتر در دانشگاه Freie Universität برلین است.

فیلم‌شناسی

جوایز

چهار شنبه 19 مهر 1391برچسب:, :: 7:40 ::  نويسنده : علي
 
 

دریاچه مارمیشو

 دریاچه مارمیشو در حدود ۴۵ کیلومتری غرب شهر ارومیه و در میان کوهستان‌های این شهرستان قرار دارد. دریاچه‌ای طبیعی است به وسعت تقریبی ۵ هکتار. زیستگاه انواع آبزیان از جمله ماهی قزل آلا، و پرندگان مهاجر مختلف بوده.

این دریاچه در مسیر رودخانه‌ای پرآب و خروشان قرار گرفته. در فصل گرما منظرهٔ این دریاچه دارای پوشش گیاهی بسیار متنوعی است. این دریاچه از تجمع آب رودخانه نازلی‌چای در یک دره به وجود آمده است.

نگارخانه

سه شنبه 18 مهر 1391برچسب:, :: 12:11 ::  نويسنده : علي
 
 

پل سه چشمه (قرمزی کورپلی)

 
اطلاعات کلی
نام پل سه چشمه (قرمزی کورپلی)
کشور Flag of Iran.svg ایران
استان استان اردبیل
شهرستان اردبیل
اطلاعات اثر
کاربری پل، چشمه
دیرینگی دوره صفوی
دورهٔ ساخت اثر دوره صفوی
اطلاعات ثبتی
شمارهٔ ثبت ۸۷۷
تاریخ ثبت ملی ۲۸ مرداد ۱۳۴۸

پل سه چشمه (قرمزی کورپلی) مربوط به دوره صفوی است و در اردبیل، روی رودخانه باخلوچای، بین محله سیدآبادوآبراهیم آباد واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۴۸ با شمارهٔ ثبت ۸۷۷ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

جستارهای وابسته

سه شنبه 18 مهر 1391برچسب:, :: 11:54 ::  نويسنده : علي
 
 

غازی عینتاب

 
چشم‌اندازی از غازی عینتاب.

Gaziantep کردی : دلوک , Dîlok , ترکی : غازی عِینتاب , غازیان تپه ،) شهری در جنوب شرقی ترکیه است.این شهر مرکز استان غازی عینتاب است. دانشگاه غازی عینتاب در این شهر قرار دارد. این شهر نزدیک به دو میلیون نفر جمعیت دارد و یکی از قطب‌های مهم اقتصادی ترکیه به شمار می‌رود.

کوه ها

در این شهر کوه های بلندی وجود ندارد. اما بلند ترین کوه سوف هست به ارتفاع (1.496متر) کوه دولوک(1.250 متر) کوه گوره نیز(1.069متر) کوه گانی بابا(1.100 متر) وجود دارد.

نگارخانه

درباره وبلاگ

با سلام و ادب خدمت شما سروران گرامي و عزيز . هدف من از ايجاد اين وبلاگ معرفي و شناساندن اصالت ريشه فرهنگ سنن بزرگان مشاهير و آثارباستاني شهر و روستاهاي اقوام متمدن آذري و ترك زبان مي باشد . ضمنآ بدون هيچ وابستگي به جناح و حزبي مديريت ميشود . خواهشمند است نظرات ارشادي خود را جهت هر چه بهتر شدن وبلاگتون ارائه فرمائيد . منتظرتون هستم . با سپاس
آخرین مطالب
نويسندگان


آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 63
بازدید دیروز : 54
بازدید هفته : 672
بازدید ماه : 123
بازدید کل : 259239
تعداد مطالب : 1076
تعداد نظرات : 118
تعداد آنلاین : 1



ابزار نمایش عکس تصادفی